مرتضى راوندى
521
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وانكه بدان نرگس شهلاى باغ ، بهر لاغ * گفت كه چون نرگس جادوى تست ، بيحياست وان گل صد برگ و همه برگوساز گرنه باز * برگ و نوايش ز گل روى تست ، بينواست شيوه بدخويى و ناز و عتيب ، اى حبيب * گر همه گويند كه آهوى تست ، اين خطاست خلق تو گر ، يكسره قهرست و كين ، دلنشين * يا همه گر جور و جفا خوى تست ، دلرباست منع تو شوق آورد اى نوش لب در طلب * منع كه از لعل سخنگوى تست ، اقتضاست وثوق الدوله * مه روى تو ، شب موى تو ، گل بوى تو دارد * گلزار جهان خرمى از روى تو دارد گردون كه سراپاى وجودش همه چشم است * پيوسته نظر در خم ابروى تو دارد مهتاب شبافروز كه از هاله كند زلف * خود سايهاى از خرمن گيسوى تو دارد نرگس كه نظر باز بود در صف گلها * تا چشم تو را ديده نظر سوى تو دارد با نكهت زلف تو نسيم سحرى را * هر جا نگرم سر به تكاپوى تو دارد تا ساقى اين بزم تويى ، باده گلرنگ * اين گرمى و لطف ، از اثر خوى تو دارد گلچين كه به شيرين سخنى شهرهء شهرست * لطف سخن از لعل سخنگوى تو دارد احمد گلچين معانى * در رثاء ميرزا محمد خان قزوينى از مُلك ادب حُكم گذاران همه رفتند * شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند آن گرد شتابنده كه بر دامن صحراست * گويد چه نشستى كه سواران همه رفتند داغست دل لاله و نيليست بَرِ سرو * كز باغ جهان لاله عُذاران همه رفتند گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست * كز كاخ هنر نادرهكاران همه رفتند افسوس كه افسانهسرايان همه خفتند * اندوه كه اندوهگساران همه رفتند فرياد كه گنجينه طرازان معانى * گنجينه نهادند به ماران همه رفتند باد ايمنى ارزانى شيران شكارى * كز مَحْفِلِ ما شير شكاران همه رفتند يك مرغ گرفتار درين گلشن ويران * تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند خون بار « بهار » از مژه در فرقت احباب * كز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند ملك الشعراى بهار *